امیر سرتیپ دوم سید اسماعیل موسوی: شهید سرلشکر مصطفی اردستانی، سمبل افتخارملی در میان گردان های پروازی است
او بسیجی وار به انجام کارها می پرداخت. نه به عنوان فرمانده بلکه به عنوان یک عنصر عملیاتی و رزمنده، مستقیماً به امور رسیدگی می کرد.
به گزارش خبرگزاری حیات، امیر سرتیپ دوم سید اسماعیل موسوی از خلبانان بازنشسته نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران می باشد. وی از همرزمان شهید سرلشکر خلبان مصطفی اردستانی بود که در طول دوران دفاع مقدس خدمات شایسته ای را تقدیم نظام کرد.امیر موسوی از دوران حضور در کنار شهید سرلشکر اردستانی خاطراتی را به یاد می آورد که در ادامه می خوانید. ماجرای نبرد هوایی شهید اردستانی و قهرمان نبرد هوایی پاکستانی به همراه شهید اردستانی سال 50 وارد دانشکده هوایی شدیم ، از همان ابتدا دارای ویژگی های خاصی بود که او را از سایرین متمایز می ساخت. شهید اردستانی در سال 1354 به عنوان یکی از خلبانان منتخب نیروی هوایی، برای انجام مسابقات رهگیری ورزم هوایی عازم پاکستان شد.در آن دوران ارتش پاکستان از جنگ هند بازگشته بود. در بین خلبانان پاکستانی، سرگرد خلبانی بود که در جنگ بین هندوستان و پاکستان، چندین هواپیمای هندی را سرنگون ساخته بود و در آن زمان قهرمان نیروی هوایی پاکستان شناخته میشد. به همین دلیل با غرور خاصی در مقابل نیروهای ایرانی رفتار می کرد. سرانجام روز مسابقه فرا رسید. کلیه هواپیماها که برای مسابقه آمده بودند، پرواز می کنند. مصطفی که علیرغم جوانی، مهارت بالایی در پرواز داشت، تصمیم می گیرد در آسمان با سرگرد پاکستانی به یک نبرد هوایی آزمایشی بپردازد. نبرد هوایی شروع میشود و بعد از چند لحظه، در میان حیرت حاضران، مصطفی با چند مانور ماهرانه از سرگرد پاکستانی شات میگیرد. (شات یعنی هواپیما به گونه ای هدایت شود که پشت سر هواپیمای حریف قرار گرفته و به عبارت بهتر، در تیررس باشد. در تمرین نبرد هوایی، گرفتن شات یعنی هدف قرار دادن هواپیمای حریف) این عکس به سمبل افتخار ملی در میان گردان های پروازی تبدیل شد. ورود شهید اردستانی به دفاع مقدس بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وبا شروع جنگ تحمیلی در 31 شهریور، شهید اردستانی به دلیل ناراحتی کلیه در تبریز حاضر نبود اما با وجود این بیماری،2 مهر خود را به تبریز رساند وداوطلب انجام عملیات بر علیه دشمن بعثی شد.در مقاطع ابتدایی جنگ، نیروی هوایی حداکثر توان خود را به کار بست تا جلوی پیشروی نیروهای بعثی را درجنوب وغرب کشور بگیرد. پیشنهاد ورود به جبهه به عنوان رزمنده با گذشت چند ماه از شروع جنگ و پس از اینکه نیروهای زمینی در مناطق مختلف مستقر شدند، میزان پروازهای ما کاهش پیدا کرد و هر3 الی 4 روز به منطقه پرواز می کردیم.در یکی از همین روزها شهید اردستانی به من گفت؛ بیا یک کلاش برداریم و به جبهه برویم.در پاسخ این پیشنهاد گفتم کلاش را هر کسی می تواند در دست بگیرد، اما یک جنگنده را هر کسی نمی تواند به پرواز در آورد.پرواز هر هواپیما باعث روحیه دوچندان رزمنده ها خواهد شد.
فرماندهی پایگاه امیدیه و رسیدگی مستقیم به امور رزمندگان شهید اردستانی در سال 60 به فرماندهی پایگاه امیدیه برگزیده شد و این انتصاب منشا اثرات وخدمات بسیار ارزشمندی در این منطقه شد. او بسیجی وار فعالیت می کرد.نه به عنوان فرمانده بلکه به عنوان یک عنصر عملیاتی و رزمنده، مستقیماً به امور رسیدگی می کرد.زمانی که رزمنده ها برای عملیات بیت المقدس آماده می شدند او تمامی امکانات پایگاه را در اختیار آنها قرار داده بود. شهید اردستانی در همین دوران با جوانی بسیجی روبرو شده بود که برای حضور در عملیات اصرار داشت.شهید اردستانی به او گفته بود که تو از لحاظ سنی کوچک هستی وامکان اعزام تو به عملیات وجود ندارد اما آن رزمنده پیراهن خود را بالا زده و اثر ترکش های متعدد را به او نشان داده بود
عملیات والفجر 8 در زمان انجام «عملیات والفجر8»، من جانشین پایگاه چهارم شکاری دزفول بودم.در آن زمان شهید اردستانی به همراه شهید شجاعی به خاطر انجام این عملیات به پایگاه وحدتی می آمدند، اما قبل از انجام این عملیات، به دستور شهید عباس بابایی که در آن زمان معاون عملیات نیروی هوایی بود مانوری با نام «سلیمان خاطر» با به کارگیری بیشتر هواپیماهای نیروی هوایی ارتش از جمله پایگاههای تبریز و همدان در «میدان تیر منطقه امیدیه» با موفقیت انجام شد. هدایت این مانور بر عهده شهید عباس بابایی بود و نیروی هوایی جدیدترین تاکتیکهای هوایی و ابتکاری خود را به نمایش گذاشت البته تا پایان «مانور سلیمان خاطر» نمیدانستیم که این مانور مقدمهای برای «عملیات والفجر8» است و پس از پایان عملیات، شهید بابایی به خاطر اعتمادی که به من داشت به صورت سربسته من را از انجام عملیاتی بزرگی در آینده آگاه کرد. قبل از آغاز عملیات والفجر 8 به شهید اردستانی وشهید بابایی گفته بودم این عملیات را به جای تعداد زیاد هواپیما ، با آتش توپخانه نیز می توانیم انجام دهیم.اما آنها در جواب من گفتندامروز مشکلات فراوانی وجود دارد پس نیروی هوایی باید کار خمپاره،توپخانه،بسیح وغیره را انجام دهد. پس از گذشت یک هفته از پایان مانور هوایی «سلیمان خاطر»، «عملیات والفجر8» آغاز شد و نیروی هوایی ارتش در طول عملیات، روزانه بیش از 50 سورتی پرواز با استفاده از تاکتیکهای جدید انجام میداد و بعد از این عملیات بود که کلید سبک جدید عملیات در نیروی هوایی زده شد. نیروی هوایی در عملیات والفجر8 علاوه بر بمباران، شناسایی و انهدام نیروهای دشمن، با استفاده از تدابیر ابتکاری شهید منصور ستاری و شهید بابایی و پیشبینی سایتهای موشکی متحرک و جابجایی سایتها در طول 24 ساعت شبانهروز، حدود 50 فروند از هواپیماهای دشمن را سرنگون کرد و بیشترین پشتیبانی را در این عملیات از رزمندگان انجام داد البته در آن عملیات، خلبانانی مانند شهید «منصور آزاد» به شهادت رسید و خلبان «قاسم ورزدار» نیز به اسارت دشمن درآمد. حدود دو ماه از آغاز عملیات والفجر8 میگذشت اما پشتیبانی نیروی هوایی از رزمندگان حتی در شرایط آب و هوایی بسیار سخت منطقه ادامه داشت. نیروی هوایی علاوه بر انجام عملیاتهای هوایی، در جهت انهدام نیروهای دشمن و بمباران مواضع عراقیها، کار سوخترسانی هوایی، ترابری تاکتیکی، انتقال و جابجایی نیروها به منطقه و حمل مجروحین را با استفاده از هواپیماهای c130 به خوبی انجام میداد. علاوه بر موارد یاد شده، خلبانان نیروی هوایی در مأموریتهای روزانه خود با عکسبرداری هوایی از آخرین وضعیت عملیات، همواره راهگشا و کارساز بودند. بعد از عملیات نیز نیروی هوایی با گسترش سایتهای راداری خود در داخل مرز، نقش پشتیبانی از پدافند نیروها را به خوبی انجام داد و همه توان خود را برای تثبیت مواضع نیروهای خودی به کار گرفت. در هر حال نمیتوان گفت که نقش نیروی هوایی ارتش در این عملیات تنها پشتیبانی از عملیات و نیروها بوده است چرا که نیروی هوایی نقشی بیش از پشتیبانی در این عملیات داشت. شهید اردستانی در مرحلهای از عملیات و شرایط بسیار بد منطقه که فرماندهانی همچون «محسن رضایی» و «رحیم صفوی» از سرانجام عملیات و رزمندگانی که در مخمصه دشمن افتاده بودند، نگرانی داشتند بدون هماهنگی با شهید بابایی در عصر یک روز طوفانی عملیاتی انجام داد که فتحالفتوحی برای ادامه عملیات والفجر 8 شد. شهید اردستانی در شرایطی عملیات کرد که آب و هوا بسیار نامساعد بود و به شدت باران میبارید. در آن شرایط وقتی این شهید اقدام به پرواز و انجام عملیات کرد شهید بابایی نیز به وحشت افتاده بود.